سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ، و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]
 
شنبه 91 فروردین 12 , ساعت 11:53 صبح

به مکانی آمده ام که هر چه با چشمان سر نگاه می کنم، جز تلی از خاک چیزدیگری نمی بینم.

این مردمان اینجا چه می کنند؟! چه می خواهند؟ مگر بیابان هم دیدن دارد؟

اما نه! با چشمان دلم که می نگرم، انبوهی از افلاکیان می بینم که ملائک به حالشان غبطه می خورند...

سنگینی نفَس هایشان را حس می کنم و برکت حضورشان را...

و اما من و نفَسم که جز انبوهی از بازدم چیز دیگری ندارد!

و حضورم...

که بی حضور است!

خدایا شرمنده ام...

 

شهادت یک عمر زندگی است، یک اتفاق نیست...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ