سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرگاه مرد با ایمان برادر خود را خشمگین ساخت ، میان خود و او جدائى انداخت . [ گویند : حشمه و أحشمه ، چون او را بخشم آورد . و گفته‏اند شرمگین شدن و خشم آوردن را براى او خواست . و آن گاه جدائى اوست ] . [ و اکنون هنگام آن است که گزیده‏هاى سخن امیر مؤمنان علیه السّلام را پایان دهیم ، حالى که خداى سبحان را بر این منّت که نهاد و توفیقى که به ما داد سپاس مى‏گوییم . که آنچه پراکنده بود فراهم کردیم و آنچه دور مى‏نمود نزدیک آوردیم . و چنانکه در آغاز بر عهده نهادیم بر آنیم که برگهاى سفید در پایان هر باب بنهیم تا آنچه از دست شده و به دست آریم در آن برگها بگذاریم . و بود که سخنى پوشیده آشکار شود و از آن پس که دور مینمود به دست آید . و توفیق ما جز با خدا نیست . بر او توکل کردیم و او ما را بسنده و نیکوکار گزار است . و این در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سید ما محمد خاتم پیمبران و هدایت کننده به بهترین راه و بر آل پاک و یاران او باد که ستارگان یقین‏اند . ] [نهج البلاغه]
 
شنبه 91 آذر 18 , ساعت 6:14 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا خیلی وقت بود که دنبالت می گشتم، یا شاید دنبال همان جرعه ای آرامش که نمی یافتم.

سرگشته بودم... تشویش تمام وجودم را فرا می گرفت. اما غافل اینکه تو را باید جایی دیگر جستجو کرد، جایی که فقط توباشی. چه کودکانه بود جستجوهای «من» برای رسیدن به«تو»... حال آنکه تو در کنار من بودی ولی تو را در میان خلقت جستجو می کردم...(1)

محبتت را در میان محبت و وابستگی های دلم جستجو می کردم و نمی دانستم که محبت زلالت همرنگ دل بستگی هایم به دنیا نیست.

آری در قلبم به دنبالت بودم غافل اینکه قلبی که پر است از هرچیز! و پر است از دلبستگی به دنیا جای تو نیست...

دوستانم را دوست داشتم نه فقط به خاطر تو، که در کنار رضایتت، رضایت دلم هم در نیتم هویدا بود. آنجا بود که از کم لطفی ها شاکی شده و خود را حق به جانب می دانستم. مرا ببخش

خجلم که هنوز فارق از دنیا نشده ام و خرسندم و شاکر که...

خدایا به سوی تو آمده ام،

مرا به من بازمگردان

 

(1)معصوم علیه السلام: بین مردم باشید اما با مردم نباشید.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ