سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بارالها ! من از هرچه با اراده تو مخالفت دارد و یا از محبّت تو به دور است، به سویت توبه می کنم ؛ از آنچه در دلم می گذرد، نگاه های چشمم وگفته های زبانم . [.امام سجّاد علیه السلام ـ در دعایش ـ]
 
یکشنبه 91 آبان 7 , ساعت 1:54 عصر

جدیدا چندمرتبه ای می شد که پیامک«در کودکی از تکلیف می ترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی...» برایش جای سوال شده بود که یعنی چی از «بلاتکلیفی»؟

خوب همه تکلیف مان را می دانیم. می دانیم چه کار باید بکنیم؟ یا بهتر بگویم کدام کار خوب است و کدام کار نادرست؟کدام کارمان وظیفه است و کدامشان نیست؟

از آنجایی که خدای مهربان همیشه به او لطف داشت نگذاشت خیلی منتظر جواب بماند. جوابش را داد، آن هم چه جوابی!

حالا بلا تکلیف بود!!!

نمی دانست چقدر به وظایفش عمل کرده؟ نمی دانست در درگاه خدا چقدر دستش خالی هست؟ نمی دانست خدای مهربان چقدر قرار است پرونده خالی اش را بخرد؟! دست های خالی که نه، دست های پر از سیاهه کم کاری را چگونه سفید خواهد کرد؟

نمی دانست چقدر برای پدر و مادرش فرزند خوبی بوده؟ چقدر به وظایفش عمل کرده و راضی شان کرده؟

چقدر قدر وقت و عمرش را دانسته و خلاصه کلی سوال دیگر که آخرش ختم می شد به اینکه الان چقدر باید تلاش کند؟ چقدر عقب است؟ این دو تا سوال آخر حسابی مستاصلش کرده بود...

دست به دعا برداشت خدایا به رحمت رحیمیه ات پاسخ سوال هایم را بده و توفیقم بده قبل از اینکه دیر شود یک کاری کنم...

آمین یا رب العالمین



لیست کل یادداشت های این وبلاگ