سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
اندکى که با آن بپایى به از بسیارى که از آن دلگیر آیى . [نهج البلاغه]
 
یکشنبه 89 آبان 23 , ساعت 6:13 عصر

هو الغفور

یا امیر المومنین، داشتم به این فکر می کردم که اگر بودید چقدر خوب می شد، خوب نه! عالی می شد. اگر بودید تمام عالم را به دنبالتان می گشتم تا به هر قیمتی که شده ببینمتان. به هر قیمتی شده...

آخر، چگونه تمنای دیدارتان را نداشته باشم که زادگاه تان، خانه خدا بود. نام مبارکتان از صفات خداوند جدا شده و روز میلاد، کلام نازنین خداوند متعال را که هنوز نازل نشده بر لسان مبارکتان جاری کردید. در معراج، خداوند با صدای شما با حبیبش تکلم کرد و کلی فضیلت دیگر که از آن شماست و اینان در مقابلش چه اندکند. چگونه نخواهم ببینمتان که با این همه فضیلت لحظه ای،‌ و حتی کمتر از لحظه ای احساس غرور در وجودتان راه پیدا نکرد.

آه! حبیب من، چقدر حرف می زنم. عاشق که حرف نمی زند، عاشق فقط به نجوای معشوقش گوش جان فرا می دهد...

گوش به فرمان محبوبش است. آقای من، دلم می خواهد بگویم امر کنید تا اطاعت کنم. اما! اما می ترسم! آخر کلامتان را می شناسم،‌ حتی آهنگش را نیز می دانم و امان از سستی ام در مبارزه با نفسم...

پس بگذارید خود از کلام شما بگویم که شرم می کشد مرا.

گفتم حاضرم تمام زندگی ام را برای لحظه ای دیدارتان بدهم. یادم است روزی شنیدم مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید. عصای پیامبر گرامی اسلام در دست حضرت بود، مرد شروع به بوسیدن عصا و تبرک جستن از آن کرد. حضرت با تأسف فرمودند: گوشت و خون پیامبر را رها کرده و چوب را می بوسی.

آقای من، از شرمندگی ام به کجا پناه ببرم. می دانم حتما خواهید گفت: آیا مهدی (علیه السلام) از گوشت و خون من نیست! آیا دیدار او همانند دیدار من نیست! آیا پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نفرمودند: (إنی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله و عترتی) من دو گوهر گرانبها را میان شما می گذارم، کتاب خدا و عترتم(اهل بیتم). آیا مهدی من از اهل بیت پیامبر نیست؟!

مولای عزیز تر ازجانم، می دانم! گفتم منتظر هستم تا امر کنید و من با جان و دل اطاعت کنم. آه! بار سنگین نگاهتان را حس می کنم، حتما خواهید گفت: که آیا مهدی من را دوست می داری؟ مگر نه اینکه فرزند من، مهدی، امام توست. مگر نه اینکه خود حضرتش فرموده: ما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه. (اجتجاج/ ج 2/ صفحه یا حدیث 325)

آیا امر مهدی من،‌ امر من نیست؟!

آیا اطاعتش می کنی؟!

آیا گوش به زنگ فرمانش هستی؟!

آیا دلت برایش تنگ می شود...

نمی دانم خواهی گفت! اما نه! نگو!      نگو که با گناهانم، با کوتاهی هایم،‌ خار در چشم و استخوان در گلویش کرده ام...

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ