[ و به نویسنده خود عبید اللّه بن ابى رافع فرمود : ] دواتت را لیقه بینداز و از جاى تراش تا نوک خامه‏ات را دراز ساز ، و میان سطرها را گشاده دار و حرفها را نزدیک هم آر که چنین کار زیبایى خط را سزاوار است [نهج البلاغه]
 
شنبه 99 خرداد 31 , ساعت 7:15 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آقاجانم اجازه!

 

«آدم برای زندگی کردن انگیزه می خواهد!»

این جمله ای است که خیلی از آدم ها می گویند. همان هایی که به قول خودشان انگیزه ای برای کار کردن ندارند.

گاهی اوقات راست می گویند. شایدم همیشه!

فقط تفاوتش این است که اسم هر چه که آن ها می گویند را نمی شود انگیزه گذاشت.

انگیزه ات هر چقدر بزرگتر باشد تلاشت هم بیشتر می شود اما اگر انگیزه مان مثل یک بادکنک باشد با یک فشار کوچک می ترکد!

.

.

.

 و اما بعد..

حالا من مانده ام و انگیزه ای که هم جان می ستاند و هم جان می دهد..!

امان از لحظه ای که مضطر کوچه پس کوچه های فراق شوی و موانع تو را به نفس نفس بیندازند.

من مانده ام و این انگیزه رسیدن اما چه کنم نه نای دویدنم هست و نه روی رفتنم!

مرا بگو چه کنم؟؟؟

 

پ ن:

منم مجنون بی لیلا، در این شهر غریب اما

تمام شهر لیلا می شود وقتی تو می آیی



لیست کل یادداشت های این وبلاگ