بسم اللّه النور
سلام آقای خوبم
آقای خوبم اجازه!
یا من إلیه شکوت احوالی...
خدایا
شده ام کسی که بیش از آنکه شکر نعمتت را به جای آورد، زبان به گلایه میگشاید!
خدایا
در مکانی قرار گرفته ام که احساس میکنم تأثیر و تأثر زمان و مکان از معنویتم میکاهد.
آمده بودم علم کسب کنم به امید آنکه نوری شود در دلم، تا راه را از بیراهه تشخیص دهم، اما نمیدانم چرا هر چه چشم باز میکنم نوری نمی بینم و هر چه زبان باز میکنم از نور نمیگویم!
چه بر سرم آمده؟؟
نمی دانم اشکال از مکان است یا مکین؟!
و باز هم نمیدانم اینجا کجاست که تا قدم در آن میگذارم از خودم فرسنگها فاصله میگیرم، همان خودی که شاید گهگاهی کمی به تو نزدیک میشود.
آه.. و فقط آه..
پ.ن:
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود
که دلم، باز دلم، بازدلم، دل بشود
خدایا
خیر را بر من مقدر کن و مرا همان قرار ده که خود میخواهی و مرا از گزند هر آنچه ظلمت نامیده میشود مصون بدار.