سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هر گاه خداوند خیر بنده ای بخواهد، او را در دین آگاه می کند و راه راست را به او نشان می دهد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
شنبه 93 فروردین 30 , ساعت 10:58 عصر

به نام آفریدگار مهر

آقااجازه!

السلام علیک و رحمه الله و برکاته

عیدتان مبارک!

امام نازنینم و پدر مهربانم نمی دانم این چندمین نامه است که در فراق شما می نگارم؟

این چندمین بار است که انگشتان در روی صفحه کلید سیستم به حرکت واداشته می شوند تا واگویه های دلم را حک کنم؟

پدر عزیزم این فرزند کوچکتان هر چند مطیع نیست و خدای ناکرده و زبانم لال آن نشد که شما می خواستید اما دلش برای شما تنگ شده...

نمی دانم در این چند سال که ندیدمتان یا شاید دیدم و نشناخت مان چگونه دوام آوردم؟

چگونه طاقت آوردم فراق تان و چگونه ماندم و دانستم که چه غصه ها می خورید؟

چگونه زنده ماندم و تاب آوردم غصه خوردن های تان را؟

چه فرزند ناخلفی هستم که کمر همت نمی بندم برای یافتن تان، برای آوردن تان که این جمله تلنگری برای این دل زخم خورده که:

امام زمان آوردنی ست نه آمدنی!

و اما...

باز هم عید شد. خدا را شکر که توفیق نفس کشیدن در این روز عزیز روزی مان شد!

اما... باز هم عید شد و باز هم تکرار این جمله...

چه روز عزیزی ست این روز و چه نازنینی ست صاحب این روز.

اما چه خوب تر می شد که این عید و این روز را با صاحب زمانش جشن می گرفتیم!

با حضور شما پدر مهربانم...

حرارت گرفته ام... بهتر بگویم حرارت گرفته ایم من و همه آنهایی که نبودنتان را غصه می خوریم.

و البته من چه کودکم در مقابل دوستان شما...

 

و اما بعد...

این جشن ها برای من آقا نمی شود...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ