سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و فرمود : ] مرگ نزدیک است و همصحبتى دنیا اندک . [نهج البلاغه]
 
سه شنبه 93 فروردین 19 , ساعت 9:38 عصر

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

السلام علیک و رحمه الله و برکاته...

امروز داشتم از غصه های یکی از دین دارها می شنیدم. از غصه های زندگی اش!

دردم آمد. آنقدر که وقتی اتاق را برای لحظاتی ترک کرد، اشک در چشم هایم حلقه زد.

اما سعی کردم کنترل کنم خودم را تا مزید بر غصه هایش نشوم. اما...

اما، آدم دردش می آید وقتی می بیند آدم های دین دار زحمت کش این طور پایبند دلشان می شوند.

بهتر بگویم این طور دلشان دست و پای شان را می گیرد.

خدایا راستش...!

راستش از این همه تفسیر به رأی و دل داری! و نه دین داری خسته ام.

امشب داشتیم با یکی از رفقا در مورد اطاعت از دل و تفسیرهای شخصی صحبت می کردیم که ایشان گفتند اگر در چارچوب عمل کنیم، حتی اگر اشتباه هم کنیم خداوند مواخذه مان نمی کند.

اما حرف من این است، حرفی که اول از همه مخاطبش خودم هستم!

چطور ممکن است من در چارچوب تو قدم بردارم اما بازهم دچار تشخیص های اشتباه شوم.

مگر تو چند مدل یک حرف را زده ای؟! مگر با زبانی غیر از زبان آدمیزاد به ما گفته ای؟!

مگر نه اینکه من اگر خالص خالص برای تو قدم بردارم، تو راه را برایم روشن می کنی؟

مگر نه اینکه خودت فرمودی: «الذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا» (سوره مبارکه عنکبوت/69)

پس این تشخیص های غلط از کجا می آید؟!

خدایا ما بچه مسلمان ها حواسمان نیست، اما التماست می کنم تو حواست را لحظه ای از ما بر ندار.

خدایا دردم می آید وقتی می بینم بچه مسلمان ها بالاخص بچه مذهبی ها بنده دلشان می شوند.

و بیشتر دردم می آید وقتی اوضاع خرابتر خودم را می بینم.

مرا از بندگی غیر خودت نجات بده.

و اما بعد...

خدای خوبم؛

مرا از من برهان تا

گرفتار تو شوم...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ