سفارش تبلیغ
صبا ویژن
انسان خطای آموزگارش را نشناسد، تا آنکه اختلاف [و دیگر نظرات]را بشناسد . [ایّوب علیه السلام]
 
پنج شنبه 92 فروردین 22 , ساعت 7:53 عصر

به نام خدای مهر

آقا اجازه!

سلام علیکم بما صبرتم

آقاجانم...

چرا مشکی پوشیده اید...

الهی قربان آن دل غصه دار و عزادارتان بشوم.

مادر... مگر می شود بی مادر زنده ماند... نه! ما زنده نیستیم! مرده ایم اما خود نمی دانیم!

آقاجان ما را ببخشید...

رسوایی هایم زیاد شده، شدتش بالا رفته، بالای بالای بالا...

می دانم بدم، اما دلم می خواهد سر بر زانوی شما بگذارم و از رسوایی هایم داد از دل برآورم...

آقا جانم

چند وقتی هست به خیال خودمان اهل بعضی کارهای خوب شده ایم!

اما افسوس که نمی دانیم توفیق از جانب شماست.

آمدیم کار خوب کنیم به شما نزدیک شویم، کار خوب شد برایمان امام زمان!

کار خوب برایمان جای محبوب را گرفت...

آقا قرارمان این نبود! قرار بود بدویم برای رسیدن به شما

نه اینکه دویدن برایمان یک لذت شود!

آخ! که چقدر ما کودکیم و چقدر شما صبور...

دلم برای آن لحظاتی که فقط و فقط به عشق شما می دویدیم تنگ شده نه به عشق دلمان...!

آقا اجازه! دلم برایتان تنگ شده...

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ