سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دو تن به خاطر من تباه شدند : دوستى که از اندازه نگاه نداشت و دشمنى که بغض مرا در دل کاشت . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 87 تیر 3 , ساعت 7:56 عصر

فاطمه ستاره ای در میان زنان اهل دنیاست. (امام صادق علیه السلام)

منم عصمت اله و به ساق عرش زیورم

حبیبه خدا هستم، حباب نور داورم

رضای من رضای او، ولای من ولای او

که من ولیة اله و زهر بدی مطهرم

میلاد پربرکت و با عظمت رکن عالم هستی ، دخت خاتم پیغمبران ، همسر مهربان امیر المومنین، ام الحسنین (سلام الله علیهما) ، حامی شجاع ولایت و بزرگ و فخر زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر عاشقان ولایت مبارک و فرخنده باد.

 

مردی از دوستان امیرالمومنین علیه السلام که فردی با فضیلت و با ایمان بود دچار لغزشی شد که باید حد بر وی جاری می شد. امام علیه السلام انگشتان پنجه ی راستش را برید. آن مرد آنرا بدست چپ گرفته براه افتاد در حالی که قطرات خون از آن می چکید. ابن الکوا خارجی خواست از این جریان رقت بار بنفع حزب آشوبگر خود و  علیه امیر المومنین علیه السلام سوء استفاده کند، بدین سبب با قیافه ای ترحم انگیز پیش رفت و گفت: دستت را که بریده؟

مرد گفت: « پنجه ام را برید جانشینان پیامبران، سفید رویان قیامت، ذیحق ترین مردم نسبت به مومنان، علی بن ابیطالب علیه السلام ، امام هدایت و ...»

ابن الکوا گفت: وای بر تو دستت را می برد و تو اینچنین ثنایش می گوئی.

گفت چرا ثنایش نگویم  و حال آن که دوستیش با گوشت و پوستم در آمیخته است به خدا سوگند، قطع نفرمود دستم را جز به حقی که خداوند آنرا بر من واجب کرده بود.

از نور محبت چه خبر اهل هوس را این آتش عشق است نسوزد همه کس را

ابن الکوا بر علی علیه السلام وارد شد و جریان را شرح داد. علی علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام را در پی آن مرد فرستاد، امام حسن علیه السلام او را به حضور امیر المومنین برگردانید. حضرت فرمود : ای فلانی در حالی که من دستت را قطع کرده ام با این حال باز بر من ثنا می گویی. عرض کرد: چگونه ثناگوی تو نباشم در حالی که محبت و دوستی تو با گوشت و خونم ممزوج شده است.

مولای من دوستت دارم ، اما نه به خاطر خواهشهای نفسم که آبرو برایم نگذاشته، دوستت دارم فقط و فقط به خاطر اخلاصی که سراسر وجود نازنین و مهربانت را فرا گرفته. عشق وام دار توست. کاش فقط لحظه ای چهره دلربایت را ، نه، کاش فقط لحظه ای سایه ای از تو می دیدم تا شاید مرحمی بر این دل طوفان زده ام بود. تا آخرین نفس با افتخار از تو می گویم و می خوانم، چرا که از تو گفتن و تو را خواندن ، یاد کردن پروردگار مهربانی ها است.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ