سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
حکمت گمشده مؤمن است، پس هریک از شما گمشده اش را در هر جا یافت، آن را برگیرد . [امام صادق علیه السلام]
 
چهارشنبه 87 تیر 26 , ساعت 2:47 عصر

میلاد پدرمهربان دو عالم، پایه و اساس دین، حضرت امیر المومنین صلوات الله و سلامه علیه بر عاشقان حضرتش مبارک و فرخنده باد.

انتخاب مطلب به عهده مولای نازنینم گذاشتم و کتاب ارزشمند نهج البلاغه را باز کردم، این گونه بود که این مطالب ناب در جلوی چشمان من پدیدار گشت.

 

ضرورت واقع نگری در زندگی:

به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست می آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مداراکننده ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری. برده ی دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود.

بپرهیز از آن که مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند، و اگر توانستی بین تو و خدا صاحب نعمتی قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزی خود را دریافت می کنی، وسهم خود بر می داری، و مقدار اندکی که از طرف بندگان دریافت می داری، گر چه همه از طرف خداست... .

کعبه دل شد حرمت یا علی              جان به فدای کرمت یا علی

چشم ودل ما نبود سوی کس            ما زمحبان علی ایم و بس

یا علی


یکشنبه 87 تیر 23 , ساعت 5:30 عصر

  ارزش رازداری
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:جبران زیان خاموشی و دم فروبستن،بسی آسانتر است از بازیافت آنچه که با گفتار نابجا از دست می رود .راز نگه داری محتوای مشک، هر چه در محکمتر بستن دهانه آن است. نگه داری آن چه در اختیار تو است بهتراز آن است که چیزی را از دیگران بخواهی؛تلخی نومیدی بسی بهتر از دریوزدگی نزد مردم است. کار همراه با پاکدامنی به مراتب از توانگری همراه باهرزه گی ارزشمند تر است. انسان خود از هر کس دیگری در نگه داری رازش تواناتر است.بسا کوشنده ای که در جهت زیان خود تلاش می کند! هر که پر گوید به یاوه گویی در افتد، و هر که تفکررا پیشه خویش سازد بر بصیرتش افزوده گردد.


سه شنبه 87 تیر 11 , ساعت 11:32 عصر

به نام پروردگار مهربانیها

دوستان مهربانم سلام، قبل از خواندن این مطلب لازم است نکته ای را متذکر شوم، مطلب زیر به این معنا نیست که دانشگاه همیشه و برای همه افراد بد است. دانشگاه جای کسانی است که قبل از رفتن به دانشگاه اعتقادات خود را مستحکم کرده و هدف خود را معین کرده باشند. ضمنا خواهش می کنم هنگام خواندن این مطلب تقصیر را به گردن جنس مخالف خود نیندازید چرا که ما همه مقصریم!!!

 

من بدم می آید از اینکه سر کلاس به بغل دستی ام نگاه کنم، تا بپرسم « جمله آخر استاد چه بود؟» و ببینم به جای تخته به دختر جلویی نگاه می کند، من بدم می آید از اینکه دوستم موقع جزوه گرفتن از دختر همکلاسیمان به جای انکه نگاهش به جزوه باشد، به ناخن های نارنجی رنگش نگاه می کند. من بدم می آید هر وقت به بوفه می روم باید از جلو دانشجویانی رد شوم که بدون هیچ خجالتی در مورد مش موی دختر همکلاسیشان صحبت می کنند. من بدم می آید از اینکه وقتی از دوستم می پرسم می داند کدام یک از دخترها جزوه ی تمیز و کافی دارد؟ بگوید همان که رژ لب مسی می زند و پشت چشمش را آبی می کند، من بدم می آید از اینکه ساعت هفت صبح با یکی از از دخترهای هم کلاسم هم زمان از مترو پیاده می شویم اما همیشه دیرتر از من به کلاس می رسد، چون اول می رود دستشویی های ساختمان ابن سینا و بعد با صورت رنگی تر به کلاس می آید. من بدم می آید از اینکه یکی از دخترهای هم دوره ی ما آن قدر ساده بود، حالا مثل عروس ها خودش را درست می کند. از این یکی برای این بدم می آید، که نمی فهمم در دانشگاه ها، چی به آدم ها یاد می دهند که اینجور تغییر می کنند. دانشگاه جای درس خواندن است. برای درس خواندن هم مهم نیست چه ریخت و قیافه و تیپی داشته باشی، چه برسد که اینقدر سقوط کنی؟! استاد، چند روز پیش وقتی کلاس تمام شد، گفت معایب مانتوی تنگ از مزایایش بیشتر است. می خواستم حالا که استاد بحثش را مطرح کرد، بروم از آن دختری که آن قدر مانتویش تنگ است که هر لحظه فکر می کنی الان یا نفسش بند می آید یا دکمه اش می پرد هوا، بپرسم لطف آنکه بدنش را برای این همه چشم در این لوله بخاری قاب گرفته است چیست؟ اما نرفتم چون دوست نداشتم کسی مرا کنار او ببیند! می دانید من همیشه فکر می کردم فرق آدم از روزی که پا به دانشگاه، آن هم شریفش می گذارد تا روزی که از آن خارج می شود فقط در سطح معلومات، فرهنگ و شعورش است، آن هم در جهت صعودش، ولی حالا هر چه می خواهم برهنگی را در یکی از این ها جا بدهم نمی توانم! من بدم می آید از اینکه دانشگاه به جای آنکه چیزی به آدم بدهد، چیزی ازش بگیرد، آن هم چیزهای نایاب و با ارزشی مثل حیا از دخترها و غیرت از پسرها؟! من خیلی بدم می آید، آنقدر که می خواهم همه این چیزها را از جلو چشمم دور کنم.

 

 


دوشنبه 87 تیر 3 , ساعت 7:56 عصر

فاطمه ستاره ای در میان زنان اهل دنیاست. (امام صادق علیه السلام)

منم عصمت اله و به ساق عرش زیورم

حبیبه خدا هستم، حباب نور داورم

رضای من رضای او، ولای من ولای او

که من ولیة اله و زهر بدی مطهرم

میلاد پربرکت و با عظمت رکن عالم هستی ، دخت خاتم پیغمبران ، همسر مهربان امیر المومنین، ام الحسنین (سلام الله علیهما) ، حامی شجاع ولایت و بزرگ و فخر زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر عاشقان ولایت مبارک و فرخنده باد.

 

مردی از دوستان امیرالمومنین علیه السلام که فردی با فضیلت و با ایمان بود دچار لغزشی شد که باید حد بر وی جاری می شد. امام علیه السلام انگشتان پنجه ی راستش را برید. آن مرد آنرا بدست چپ گرفته براه افتاد در حالی که قطرات خون از آن می چکید. ابن الکوا خارجی خواست از این جریان رقت بار بنفع حزب آشوبگر خود و  علیه امیر المومنین علیه السلام سوء استفاده کند، بدین سبب با قیافه ای ترحم انگیز پیش رفت و گفت: دستت را که بریده؟

مرد گفت: « پنجه ام را برید جانشینان پیامبران، سفید رویان قیامت، ذیحق ترین مردم نسبت به مومنان، علی بن ابیطالب علیه السلام ، امام هدایت و ...»

ابن الکوا گفت: وای بر تو دستت را می برد و تو اینچنین ثنایش می گوئی.

گفت چرا ثنایش نگویم  و حال آن که دوستیش با گوشت و پوستم در آمیخته است به خدا سوگند، قطع نفرمود دستم را جز به حقی که خداوند آنرا بر من واجب کرده بود.

از نور محبت چه خبر اهل هوس را این آتش عشق است نسوزد همه کس را

ابن الکوا بر علی علیه السلام وارد شد و جریان را شرح داد. علی علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام را در پی آن مرد فرستاد، امام حسن علیه السلام او را به حضور امیر المومنین برگردانید. حضرت فرمود : ای فلانی در حالی که من دستت را قطع کرده ام با این حال باز بر من ثنا می گویی. عرض کرد: چگونه ثناگوی تو نباشم در حالی که محبت و دوستی تو با گوشت و خونم ممزوج شده است.

مولای من دوستت دارم ، اما نه به خاطر خواهشهای نفسم که آبرو برایم نگذاشته، دوستت دارم فقط و فقط به خاطر اخلاصی که سراسر وجود نازنین و مهربانت را فرا گرفته. عشق وام دار توست. کاش فقط لحظه ای چهره دلربایت را ، نه، کاش فقط لحظه ای سایه ای از تو می دیدم تا شاید مرحمی بر این دل طوفان زده ام بود. تا آخرین نفس با افتخار از تو می گویم و می خوانم، چرا که از تو گفتن و تو را خواندن ، یاد کردن پروردگار مهربانی ها است.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ