سفارش تبلیغ
صبا
[ و چون از صفین باز مى‏گشت ، به گورستان برون کوفه نگریست و فرمود : ] اى آرمیدگان خانه‏هاى هراسناک ، و محلتهاى تهى و گورهاى تاریک ، و اى غنودگان در خاک اى بى کسان ، اى تنها خفتگان اى وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما بى شماییم و به شما رسندگان . امّا خانه‏ها ، در آنها آرمیدند ، امّا زنان ، به زنى‏شان گزیدند . امّا مالها ، بخش گردیدند . خبر ما جز این نیست ، خبرى که نزد شماست چیست ؟ [ سپس به یاران خود نگریست و فرمود : ] اگر آنان را رخصت مى‏دادند که سخن گویند شما را خبر مى‏دادند که بهترین توشه‏ها پرهیزگارى است . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 89 تیر 14 , ساعت 9:25 صبح
سرپرست من، هماره که می پرستم سرپرستی را که پرستارم است، از پرستشم می پرسم آیا پرستشت کافی است؟نه ، نه. پی واژه ای و معنایی وارسته تر میگردم، وارسته و خالی و رها از من، آخر میدانی خداوند، مادامی که واژه می گوید من می پرستم،‏
هنوز من و منیتم با من و بر من و پرستشم مستولی است، حال آنکه بایدتنها تو باشی و تو.من چه می کنم خداوند؟ چه کنم که در آن پرستشت از من و میم افعالم فارغ شوم؟ یاری میخواهم و یار می جویم و این جستن و گرد خویش گشتنم در نظرت چه خنده آور است،خداوند!وقتی که نزدیک تر از منو درمنی، چه جستجویی؟
عزیز لحظه لحظه ام: پرستشم را بی من بپذیر و ببخش که من، ناخالصی خلوص واژه ناب پرستشم و بر گستاخی ام که تو را یار خوانده ام و از تویاری می جویم خرده مگیر، و حالا من و پرستش و دیگر واژه هایم مقابل رحمت و کرامت تو صف بسته ایم.
خداوند! نزدیک تر از...


لیست کل یادداشت های این وبلاگ