سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
بهترینِ برادرانت، کسی است که در نصیحت تو، کمتر سازش کند . [امام علی علیه السلام]
 
سه شنبه 92 خرداد 7 , ساعت 10:2 عصر

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

این روزها سوار اتوبوس که می شوی،

در یک جمع دوستانه که شرکت می کنی،

به یک مهمانی شبانه که می روی،

تقریبا چیزی نمی شنوی، جز بحث داغ انتخابات!

هر کس براساس نگرشی که نسبت به اوضاع جامعه، هدف انقلاب و... دارد اظهار نظر می کند و گاهی هم این مباحثه تبدیل به مجادله می شود...

نظر عده ای بر این است که رئیس جمهور بعدی باید فکری برای وضعیت معیشت مردم بکند و

نظر عده ای دیگر بر این است که ما باید سیاست خارجی خودمان را تقویت کنیم و هر چه محکم تر پیش روی استکبار بایستیم.

اگر بی طرف شوی و صحبت های هر دو دسته را بشنوی متوجه می شوی که هر دو اصول درستی را مطرح می کنند،

اما هر یک به بخشی از شرایط توجه می کنند نه مجموعه آن!

که این سبب انحراف در انتخاب می شود.

ما باید به کسی رأی بدهیم که سیاست های کلی اش بر مبنای ایستادگی در برابر استکبار، اصلاح اقتصادی و فرهنگی کشور باشد.

کسی که بتواند قطار انقلاب را به سمتی حرکت دهد که در بلند مدت ایران کشوری رشد یافته و مستقل باشد.

مسئله انقلاب مسئله معیشت تنها نیست تا با برنامه ی 100 روزه یا از طریق مذاکره برای کاهش تحریم آن را حل و فصل کنیم. 

مسئله انقلاب مسئله زمینه سازی برای ظهور است.

زمینه سازی برای رسیدن به مدینه فاضله  مهدوی است.

پس باید جامعه ای بسازیم که از هر نظر الگو باشد در جهان، همان طور که سکاندار عزیز انقلاب مان در دیدار روز 6 خرداد خود فرمودند:

مردم نگاه کنند به اظهارات داوطلبان و به کسی که می تواند برای کشور و برای آینده عزت ملی، 

ایستادگی مقابل دشمنان

 و الگو کردن جمهوری اسلامی در چشم مستضعفان جهان

تلاش کند به او رأی دهند.

منبع: http://mazloomemoghtader.parsiblog.com/

 


دوشنبه 92 خرداد 6 , ساعت 11:45 عصر

به نام آفریدگار مهر

آقا اجازه!

آقایون کاندیدا سلام علیکم!

اگر خودتان و طرفداران تان طاقت شنیدن دارید می خواهم سوالاتی مطرح کنم که از کلام خودتان برگرفته ام!

ساعت20:00 مورخ 92/3/6 آقای ع. ا. و

در کلام غیر مستقیم تان، مستقیم به بسیاری از مسائل اشاره کردید! بنده بعضی مواردش را عرض می کنم:

جالب است برخی کاندیداها یک جوری صحبت می کنند و خودشان را فرشته نجات معرفی می کنند که آدم دلش می خواهد به آن ها بگوید:

تا حالا کجا بودید؟ شما که مشاور یا به هر حال عهده دار منصبی بوده اید این نظرات و به اصطلاح برنامه هایتان را چرا تا به حال رو نکرده اید؟

شما که به گفته خودتان «میم» آخر کلمه «متمم» را مشورت قرار داده اید چقدر به دولت مشاوره داده اید یا مشاوره هایتان چقدر از دردهای رهبر را کم کرد؟!

نمی خواهید بگویید که دولت اصلا گوش شنوا نداشته است؟!

فرمودید: ما همه را در دولت خود به کارخواهیم گماشت! و بعد فرمودید اولین «میم» کلمه «متمم» به منزله «متدین» است؛

 جسارتا ببخشید! ولی این دوتا را چگونه کنار هم جای می دهید؟

چطور می توان متدین بود اما همه را کنار خود نگه داشت؟

از جناح خودی و غیر خودی؟

پس این وسط صراط مستقیم چه می شود؟ آخر فرمودند صراط یعنی یک کلمه مفرد! یعنی یک راه یعنی یک جناح!

و فرمودید می شود فردی از جناح مخالف باشد اما مدیر قابلی باشد که در این صورت او را درمنصب مدیریت به کارخواهیم گماشت!

پس این وسط ولایت مدار بودن چه می شود؟

مگر قرار نبود ابتدا ولایت مدار بودن و بعد کاردان بودن را لحاظ کنیم؟!

پس کجا رفت فرمایشات مقام عظمای ولایت؟!

نیروی کاردانی که ولایت مدار نباشد نه تنها به نفع کشور نیست که کشور را متضرر خواهد کرد.

قانون گرا بودن خوب است مشروط براینکه خودمان یا کارگزاران مان دچار برداشت شخصی از قانون نشویم یا خدای نکرده نشویم «نومن ببعض و نکفر ببعض»!

شما که همه را در گروه خود خواهید داشت با آنانی که فعالیت های هسته ای ایران را تعلیق کردند چه می کنید؟

ادامه دارد...

 


شنبه 92 اردیبهشت 28 , ساعت 11:0 عصر

به نام خدای مهر

آقا اجازه!

این حرف های دلش بودند که قلم را به دستش می دادند...

به این چهار سال فکر می کرد،

چهار سالی که طعم تلخ جدایی را برای او تازه نگه داشته بودند...

هنوز هم، قاب عکس محبوب سفر کرده اش در کنج دلش جاخوش کرده بود.

هنوز هم، همان بغض تازه دردناک...

چه کسی باور می کرد که او نیز تنها بماند، تنها برخلاف جمعیتی که دوروبرش بودند!

جمعیتی که هیچ گاه تنهایی او را حس نکردند!

هیچ گاه ذره ای درد فراقی که بر دلش سنگینی می کرد را نفهمیدند...

آدمها را دوست نداشت چون فقط ژست آدم بودن را می گرفتند!

اصلا بی خیال آدمها شد، ترجیح داد با فکرکردن به آدمها ذهن و روحش را آزار ندهد...

همان چهار سال پیش هم هیچ وقت باور نکرده بود که یک روزی...

فقط این را می دانست که لحظه لحظه زندگی را به امید وصل سپری می کرد.

زمزمه می کرد:

عاشقی چیست خون دل خوردن              روی دامان یار خود مردن

تک سفر کردن در ذات ما نیست               رنگ خون باشد چشم تار من

 

و جمله محبوبش بود که آرامش می کرد:

چاره ای نیست از اینکه باید به سوی خدا برویم...(1)

 

(1)عارف فرزانه آیه الله بهجت رحمه الله علیه


یکشنبه 92 اردیبهشت 8 , ساعت 10:20 عصر

به نام خدای مهر

اونقدر بی حوصله ام که حوصله دست به قلم شدن هم ندارم...

باقیش با خودتون!

خسته


جمعه 92 اردیبهشت 6 , ساعت 3:2 عصر

به نام خدای مهر

السلام علیک یا سیدی و مولای، یا مولی الموحدین،یا امیرالمومنین و رحمه و الله و برکاته

آقا اجازه!

شاید هیچ کس در جهان به اندازه ی شما درخت نکاشته باشد؛

مدینه را شما نخلستان کردید

اما

نیامده بودید که فقط درخت بکارید ...

شاید هیچ کس درجهان به اندازه تان چاه نکنده باشد؛

اما

این همه چاه عمیق

حتی برای یک آه عمیق

چقدر کوتاه بود

آه ...

مولای نازنین و غریبم

امروز آه شماست که دامن عالم را گرفته است ...

نویسنده: دوست عزیزمان خادمه الشهداء


شنبه 92 فروردین 31 , ساعت 10:34 عصر

به نام خدای مهر

السلام علیک یا سیدی یا صاحب الزمان و رحمه الله و برکاته

آقا اجازه!

راستش را بخواهید بدون رغبت دست به قلم یا همان صفحه کلید شدم!

همین طوری...

از خودم می پرسم چه فایده ای دارد؟

می دانم که قبل از اینکه نوشته هایم در صفحه مانیتور ظاهر شوند شما از آنها مطلعید

اما دیگر دلم طاقت ندارد

با این چیزها آرام نمی گیرد...

دیگر بی شما رغبت زندگی ندارد.

امروز به یکی از رفقا گفتم خوش به حال اونهایی که زمان اهل بیت علیهم السلام بودند.

راحت سوالاتشون رو می پرسیدند.

شده ام مثل مریضی که دارو دم دستش، اما چون گران است از آن محروم است...

انگار ما فقراء! هیچ جای عالم جایی نداریم...


پنج شنبه 92 فروردین 22 , ساعت 7:53 عصر

به نام خدای مهر

آقا اجازه!

سلام علیکم بما صبرتم

آقاجانم...

چرا مشکی پوشیده اید...

الهی قربان آن دل غصه دار و عزادارتان بشوم.

مادر... مگر می شود بی مادر زنده ماند... نه! ما زنده نیستیم! مرده ایم اما خود نمی دانیم!

آقاجان ما را ببخشید...

رسوایی هایم زیاد شده، شدتش بالا رفته، بالای بالای بالا...

می دانم بدم، اما دلم می خواهد سر بر زانوی شما بگذارم و از رسوایی هایم داد از دل برآورم...

آقا جانم

چند وقتی هست به خیال خودمان اهل بعضی کارهای خوب شده ایم!

اما افسوس که نمی دانیم توفیق از جانب شماست.

آمدیم کار خوب کنیم به شما نزدیک شویم، کار خوب شد برایمان امام زمان!

کار خوب برایمان جای محبوب را گرفت...

آقا قرارمان این نبود! قرار بود بدویم برای رسیدن به شما

نه اینکه دویدن برایمان یک لذت شود!

آخ! که چقدر ما کودکیم و چقدر شما صبور...

دلم برای آن لحظاتی که فقط و فقط به عشق شما می دویدیم تنگ شده نه به عشق دلمان...!

آقا اجازه! دلم برایتان تنگ شده...

 


<      1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ