یا امیر المومنین روحی فداک قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
خداوند، بخشش را دوست می دارد وناخنْ خشکی را دشمن می دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
جمعه 96 فروردین 4 , ساعت 6:22 عصر

 

بسم الله النور

سلام آقای خوبم

آقاجانم اجازه!

 

 

خواب رفیقش را دید

خواب دید که فعل حرامی را مرتکب می شود اما اصلا ناراحت نیست!

تعجب کرد. در خواب از رفیقش دلیل رفتارش را را پرسید.

رفیقش یک سری توجیه آورد که هیچ کدام منطقی نبود و حرام خدا را حلال نمی کرد!

...

 

فردا نزدیک ظهر به رفیقش زنگ زد.

رفیقش همان طور که تعریف می کرد از اموراتش گفت...

از رفتار خطایی که نمی دانست یا شاید هم نمی خواست قبول کند که خطاست!

همش توجیه می آورد و...

حتی با اینکه یک جور دیگری در خواب نشانش داده بودند که رفتارش خطاست باز هم توجیه می آورد!

...

قلبش درد گرفت.

از اینکه می دید رفیقش خیلی انسان خوبی ست اما سر برخی  از موارد نمی خواهد بپذیرد که دارد خطا می کند.

از اینکه شاهد خطاکردن رفیقش بود غصه دار شد.

...

یاد امام نازنینش افتاد.

با خودش گفت من که خیلی اوضاع دین و ایمانم خراب است با دیدن خطای رفیقم این طور غصه دار شدم...

امام که تجلی رحمت خداوند هستند از دیدن این همه خطای من چه میکنند؟؟؟

من تا حالا با دل امامم چه کرده ام؟؟ 

 


سه شنبه 96 فروردین 1 , ساعت 1:15 عصر

بسم الله النور

سلام آقای خوبم

أسعدالله أیامکم

آقای مهربانم اجازه!


یک سال گذشت و سالی دگر فرا رسید. نمی دانم چند نفرمان این سوال را از خودمان پرسیدیم که در این یک سال چقدر رشد کرده ایم؟!

یا اصلا رشد کرده ایم؟!!

دغدغه هایمان چقدر تغییر کرده است؟ به چه سمت و سویی رفته است؟

امیرالمومنین سلام الله علیه فرمودند: قیمت هر کس به اندازه چیزی است که آن را باارزش می داند(یا به عبارتی دوستش دارد).

آیا از خودمان پرسیدیم چیزها یا کسانی که طی این مدت دوست داشته ایم چه فرقی کرده اند؟

آیا از خودمان پرسیده ایم چقدر در این مدت بزرگ شده ایم؟؟؟

راستی رفیق!

آخر سالت با اول سالت فرق دارد؟

نکند دغدغه ما این باشد که چه بپوشیم؟

(بازی درنیاوریم! قطعا منظورم این نیست که اصلا برایمان مهم نباشد!)

اما اینکه تمام فکر و ذکرمان این باشد که چی بپوشیم؟ رنگ سال چیست؟!!!

چی بخوریم؟!! کجا برویم؟؟

تا حالا به این فکر کرده ایم که از چه چیزهایی لذت می بریم و آیا واقعا قیمت من انسان این است که از این چیزها لذت ببرم؟!

یا اینکه تا کی قرار است آرامش مان رابا حرف ها و تفکرات غلط آدمها به هم بریزیم؟؟

تا کی قرار است آدمها با تفکرات و رفتار غلطشان به زندگی ما خط بدهند؟!


و اما بعد...

بیا برای یک بار هم که شده یک فکری به حال خودمان کنیم!


دوشنبه 95 اسفند 2 , ساعت 6:3 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آقای خوبم آجرک الله

آقاجانم اجازه!

 

... ابرهای  فتنه ازسقف سقیفه گذشتند و خانه پیامبر را احاطه کردند،همهمه دربیرون در،شدت گرفت و در،آنچنان کوفته شد که ستونهای خانه ی پیامبر لرزید.
- بیرون بیائید،بیرون بیائید و گرنه،همه تان را آتش می زنم.
... ...
تو با یک دنیاغم ازجابلندشدی و به پشت درب رفتی،امّا آن را نگشودی.
- تو را باما چه کار؟بگذار عزاداریمان را بکنیم.
... ...
- علی،عبّاس و بنی هاشم،همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.
-کدام خلیفه؟امام و خلیفه مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.
- مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند،درب را باز کن و گرنه آتش می زنم.
یک نفرگفت:
- اینکه پشت درب ایستاده،دختر پیغمبر است،هیچ می فهمی چه می کنی؟خانه رسول الله ...
... ...
- این خانه را با هر که در آن است،آتش می زنم!
به زودی هیزم فراهم شد و آتش ازسر و روی خانه بالا رفت.تو همچنان پشت درب ایستاده بودی و تصورمی کردی به کسی که گوشهایش راگرفته،می توان گفت که هدایت چیست؟خیرکجاست و رسالت چگونه است.
درخانه،تنی چندازاصحاب رسول الله هم بودند،امّاهیچ کس به اندازه تو،شایسته دفاع ازحریم پیامبرنبود.
توحلقه میان نبوت و ولایت بودی،برترین واسطه و بهترین پیوندمیان رسالت و وصایت.
محال بودکسی نداندآنکه پشت درایستاده،پاره تن رسول الله است.
هنوز زودبود برای فراموش شدن این حدیث پیامبرکه:
- فاطمةٌ بِضعَةُمِنی،فَمَن آذاهافَقَد آدانی وَ مَن آذانی فَقَد آذَی الله...
فاطمه پاره تن من است،هرکه او را بیازارد،مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا را.
وقتی آتش از درب خانه رسول خدا بالارفت،دشمن آنچنان به درب حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان درب و دیوار به آسمان رفت.
مادر!مرا از عاشورا مترسان.مرا به کربلا دلداری مده.
عاشورا اینجاست.کربلا اینجاست!
اگرکسی جرأت کرد درتب و تاب مرگ پیامبر،خانه ی دخترش را آتش بزند،فرزندان اوجرأت می کنند،خیمه های ذُراری پیامبر را آتش بزنند .
من بچّه نیستم مادر!
شمشیرهایی که درکربلا به روی برادرم کشیده می شود،ساخته ی کارگاه سقیفه است.
نطفه ی اردوگاه ابن سعد درمشیمه ی سقیفه ،منعقدمی شود.
اگرعلی اینجا تنهانماندکه حسین درکربلا تنهانمی ماند.
حسین درکربلا می خواهدبادلیل و آیه،اثبات کند که فرزند پیامبراست،پیامبری که تو در خانه ی او و درحریم او مورد تعدی قرار گرفتی.
تعدی به حریم فرزندپیامبرسنگین تراست یا نوه ی پیامبر؟مادر! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد.
خودت گفته ای.ما حداکثر تازیانه می خوریم،اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.
مادر!وقتی تو را از پشت درب بیرون کشیدند.من میخهای خونین رادیدم.
نگوگریه نکن مادر!بایدمُرد دراین مصیبت،بایدهزار بار جان داد و خاکسترشد.
ماسخت جانی کرده ایم که تاکنون زنده مانده ایم.
نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.
درعاشورا کودک شش ماه به شهادت می رسد،امّا تو کودک نیامده ات-محسن ات- به شهادت رسید.
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی:
مرابگیرفضه،که محسن ام راکشتند...
پدرکه حال تو را دید،برق غیرت در چشمهای خشمناکش درخشید،خصم رابلندکرد و بر زمین کوبید،گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیرغرید:
- ای پسرضحاک !قسم به خدایی که محمّد را به پیامبری برانگیخت،اگر مأمور به صبر و سکوت نبودم،به تومی فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟از روی او بلندشدتاخشم،عنان حلمش را تصاحب نکند.
امّا...امّا تداعی اش جگر را خاکستر می کند.
به خودنیامدند و از رو نرفتند،ریسمان در گردن پدر افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.
ریسمان درگردن خورشید.طناب برگلوی حق مظلومیت محض.
تو باز نتوانستی تاب بیاوری.خودت نمی توانستی به روی پا بایستی امّا امامت راهم نمی توانستی درچنگال دشمنان تنهابگذاری.
خودرا با همه ی جراحات و نقاهت از جا کندی و به دامن علی آویختی.
- من نمی گدارم علی را ببرید.
نمی دانم تازیانه بود،غلاف یادسته شمشیربود،چه بود؟
عدو آنقدر بر بازو و پهلوی تو که برقلب ما می زد،امّا ما جز گریه چه می توانستیم بکنیم؟و پدر هم که خود دربندبود ...
تو وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی:
علی کجاست؟
فضه گفت:او را به مسجدبردند.
من نمی دانم تو با کدام توان به سوی مسجددویدی و وقتی علی را درچنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش،فریادکشیدی:اگردست ازپسرعمویم برندارید،سرم رابرهنه می کنم ،گریبان چاک می زنم و همه تان رانفرین می کنم .به خدا نه من ازناقه صالح ،کم ارج ترم ونه کودکانم کم قدرتر.
همه،وحشت کردند،ای وای اگرنفرین می کردی!ای کاش تو نفرین می کردی .
پدربه سلمان گفت:
-برو دختر رسول الله رادریاب.اگر او را نفرین کند ...
سلمان شتابان به نزدتو آمد و عرض کرد:
- ای دختر پیامبر!خشم نگیرید.نفرین نکنید.خداپدرتان رابرای رحمت مبعوث کرد ...
تو فریاد زدی:
-علی را،خلیفه ی به حق پیامبر را دارند می کُشند ...
اگرچه موقت،دست ازسرعلی برداشتند و رهایش کردند.
و تو تا پدر را به خانه نیاوردی،نیامدی.ولی چه آمدنی!روح وجسمت غرق جراحت شده بود،ومن نمی دانم کدام توان،تو را بر پانگاه داشته بود.
تو از علی،خسته تر،علی از تو خسته تر،تو از علی مظلوم تر،علی از تو مظلوم تر،هر دو به خانه آمدید،امّا چه آمدنی!
توچون کشتی شکسته پهلو گرفتی.
و پدر،درست مثل چوپانی که گوسفندانش ،داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند،غم آلوده،حسرت زده و در عین حال خشمگین،خود را به خانه انداخت.
قبول کن که غم عاشورا هرچه باشد،به این سنگینی نیست.پدربه هنگام تغسیل،روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلوی تو را.
و پدر را ازاین پس،هزار عاشوراست.1


به نقل از کتاب کشتی پهلو گرفته - نوشته سیّدمهدی شجاعی

* البته خلاصه متن کتاب رو در وبلاگ اشراق دیدم.

http://www.ashraq.blogfa.com/post/45


جمعه 95 بهمن 15 , ساعت 1:48 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم؛ أسعدالله أیامکم

آقا اجازه!

 

مناسبت خاصی که می شود پیامهای مختلف مرتبط به دست آدم می رسد.

اگر عید باشد پیامهای تبریک و مرتبط با مناسبت همان روز...

به مناسبت میلاد باسعادت حضرت زینب سلام الله علیها پیامی را خواند که علاوه بر تبریک روز عید و روز پرستار، این روز را به عمه ها! نیز تبریک می گفت و در مدح عمه بودن سخن میراند!

این مطلب به ذهنش رسید و نوشت:


عمه نیستی تا بدانی وقتی یک دختر از راه می رسد و برادرت را باخودش می برد یعنی چه!

عمه نیستی تا بدانی وقتی برادرت یادش می رود محبت فقط در همسر خلاصه نمی شود یعنی چه!

عمه نیستی تا بدانی وقتی برادرت یادش می رود قبلا خانواده ای داشته که محبت کردن را به او یاد داده اند یعنی چه!

کاش آدمها می دانستند وقتی طرف مقابلشان آنها را با همه عملکردهای خوب و بدش به خدا می سپارد یعنی چه! با همه جفاهایش... و سکوت نشان دهنده ناتوانی آدمها نیست

کاش همه آدمها تعادل را بلد بودند... بلد بودند چطور در روابطشان با دیگران میشود هوای همه را داشت!

و عمه نیستی تا بدانی وقتی برادرت یادش می رود پیوند بین والدین و فرزند و پیوند خواهر وبرادری از بین نمی رود ولی پیوند با همسر شاید یک روزی از بین برود یعنی چه!

حرف آخر: فقط این زنها نیستند که توانمندی مدیریت یک زندگی خوب را دارند گاهی اوقات نقش مرد در جمع کردن روابط بین افراد بسیار سازنده است.


• لطفا نشر بدهید شاید قدمی در جهت اصلاح رابطه ای برداشته شود!


چهارشنبه 95 دی 22 , ساعت 10:55 عصر

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

 

بی مقدمه میگویم چرا که آقایان مسئولین محترم بی مقدمه دچار شوک شده اند و از آن طرف بوم افتاده اند!

اتفاقی در این روز افتاد که خیلی ها را شوکه کرد و خیلی ها را نگران...

نگران از اینکه مبادا بهانه ای دست بهانه گیران شود تا دست به فتنه شوند!

برخی دوستان حزب الله بر آن شدند تا از هر طرف مانع بروز فتنه شوند و جلوی فتنه گران را بگیرند تا بهانه ای دست کسی نیفتد.

در تشییع آن مرحوم هم خیلی ها سعی کردند که جرقه فتنه را بزنند اما صبر و حوصله بروبچه های حزب الله نگذاشت چنین شود اما...

اما قرار نبوده و نیست که دچار افراط و تفریط شویم که مرام اهل البیت علیهم السلام هم نبود چرا که ما رو سفارش به رعایت میانه روی کردند.(خیر الأمور أوسطها)

صدا و سیما یکی از ابزار بسیار مهم در تبیین و روشنگری هست اما چه می شود ما را وقتی که مسئولین اجازه میدهند محسن هاشمی در تلویزیون حضور پیدا کند و در حین قرائت وصیت نامه پدر می گوید که ایشان بسیار ساده زندگی می کردند!

اموالشان در زمان حاضر همان چیزی هست که قبل از انقلاب بود!!!!!

و یا اینکه ایشان 90 درصد اموالشان را برای انقلاب صرف کردند!

و بغض کند و از زندگی ساده و نداشتن هیچ مالی بگوید!

یا اینکه مجری صحبت از اتاق ساده ایشان می کند!

جل الخالق!!!

پس دفتر ایشان را در کاخ مرمر چه می شود!

و باقی موارد که شرحش توضیح واضحات است!

آقایان رسانه قرار بود جلوی فتنه را بگیرید نه اینکه بت بسازید!

شر به پا نکنید اما دروغ هم نگویید!

اگر ادعای تبعیت از ولایت دارید ببینید که حضرت آقا در پیام تسلیت و نوع قرائت اذکار نماز میت نشان دادند که هم می توان حرمت نگاه داشت و درکنارش مانع بروز فتنه شد و هم می توان حقیقت را گفت!

و اما بعد...

یا داعیه ولایت و انقلابی گری نداشته باشیم یا در عمل نشان دهیم که در تلاشیم پا جا پای ولی عزیز و مقتدر و انقلابی مان بگذاریم...


شنبه 95 آذر 27 , ساعت 8:2 عصر

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

اسعدالله أیامکم

آقا اجازه!


صلی الله علیک یا رسول الله یا رحمه للعالمین و رحمه الله و برکاته

نام رحمه للعالمین که می آید دلم گُل می کند، مانند غنچه ای تروتازه باز می شود.

عطر دل انگیز نام شما آدم را مدهوش می کند.

رحمتی برای هر دو عالم! برای همه...

حتی برای آنها که دوست تان ندارند و الان هم برای حذف نامتان تلاش می کنند!

راستی! چگونه می شود که شما برای دشمنان خدا هم مایه رحمت می شوید؟!

 


و اما بعد...

سلام رفیق!

یک وقت فکر نکنی این رحمت یعنی اینکه خدای ناکرده پیامبر ما فردی منفعل بودند و در مقابل دشمن فقط حرف از صلح زده اند!

یک وقت فکر نکنی که پیامبر نازنین ما هر چه دشمن ناحق گفته فقط لبخند زده اند و دست دوستی داده اند و دیگر هیچ!

همان پیامبری که وقتی یهودی - که به او ناسزا میگفت - را چند روز نمی بیند، احوالش را جویا می شود و بعد از کسب اطلاع از بیماری او به عیادتش می رود.

آری همان پیامبر را می گویم. همان پیامبری که در سوره مبارکه فتح در وصف او و یارانش خداوند عالمیان می فرماید: «أشداء علی الکفار رحماء بینهم»

می بینی! تعبیر أشداء قبل از رحماء می آید! انگار لازمه رحمت برای مومنین بودن شدت و استقامت جلوی کفار است!

گفتم رحمت برای دشمنان خدا، یاد آیه دیگری از کلام نازنین خدای حکیم مان افتادم.

آیه 52 سوره یس:

همان جا که وقتی در صور دمیده می شود کافران می گویند این همان وعده خداوند رحمن(1) است و کمی بعدترش در آیه 58 در توصیف نعمت های بهشتیان برای مومنین می فرماید: سلام قولا من رب رحیم.

می بینی! کافران هم که از قیامت که عرصه حساب و کتاب است می خواهند حرف بزنند نمی گویند وعده خدای بی رحم و خشن! می گویند خدای رحمن!

عذاب هم اگر هست از سر رحمت است...

حرف آخر!

اگر قرار بود که رحمت فقط لبخند و رفتار منفعلانه باشد دیگر جنگی در زمان پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام اتفاق نمی افتاد!

دیگر دندانی از پیامبر صلی الله علیه و آله نمی شکست!

دیگر هفتاد زخم بر بدن امیرالمومنین سلام الله علیه نمی نشست!

و دیگر کربلایی اتفاق نمی افتاد!!!

مبادا با برداشت های شخصی در سیره پیامبر رحمت تحریف ایجاد کنیم!

و اما پاسخ سوال جناب دکتر روحانی!

چگونه می توانیم کشور و جامعه ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟

لازمه داشتن چنین کشوری، داشتن کشوری مستقل و قدرت مند است! اگر کشور نداشته باشیم یا ضعیف باشیم دیگر نمی توانیم اختیاردارش باشیم!

کشوری که تحت سلطه دشمن باشد آنقدر زبون می شود که فقط باید بله قربان گوی کفار باشد! دیگر فرصت ابراز رحمت ندارد!

و با بذل و بخشش کیلویی لبخند و صلح نابه جا با کسانی که طبق آیه شریفه قرآن بدترین دشمنان نسبت به مومنین هستند (2) و به هیچ عنوان از ما راضی نمی شوند مگر اینکه به دین و آئین شان دربیاییم (3) نمی توانیم با عزت زندگی کنیم چه رسد به اینکه فرصت گسترش رحمت داشته باشیم!

 

حسن ختام!

امیرکلام، امیرالمومنین سلام الله علیه:

 

اَیُّهَا النّاسُ لَوْ لَمْ تَـتَخاذَلوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنوا عَنْ تَوْهینِ الْباطِلِ، لَمْ یَطْمَعْ فیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ وَ لَمْ یَقْوَ مَنْ قَوىَ عَلَیْکُمْ... ؛

«اى مردم! اگر در یارى حق کوتاهى نمى کردید و در خوار ساختن باطل سستى نمى نمودید، کسانى که همپایه شما نیستند، در شما طمع نمى کردند و هیچ قدرتى بر شما مسلط نمى شد.»

یادمان باشد؛

فقط درصورتی سرافراز خواهیم ماند که اداره مملکت مان به سبک دین و اولیاء خداوند باشد و لاغیر!

 

 

 

1. هذا ماوعد الرحمن و صدق المرسلون.(یس/54)

2. ولتجدن أشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود. (مائده /82)

3. و لن ترضی عنک الیهود و لاالنصاری حتی تتبع ملتهم. (بقره/ 120)

اشداء علی الکفار




پنج شنبه 95 آذر 4 , ساعت 6:21 عصر

به نام آفریدگار مهر

سلام آقای خوبم

آقا اجازه!

امام عصر سلام الله علیه: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه حدیثنا فإنهم حجتی علیکم و أنا حجه الله...

 

گاهی اوقات بعضی رفتارها زیرپوست رفتارهای دیگر جلوه می کند!

یعنی کمی که حواست جمع باشد می فهمی که هدف از حرکت ظاهری طرف مقابلت یک چیزی ورای این حرفها بوده!

البته اگر هم خودمان را به خواب یا خوش بینی زیادی بزنیم چه بسا دیگر باطنی نبینیم!

کمی حوصله به خرج بده رفیق!

الان عرض میکنم!

بعضی از اختیارات و رفتارها در جامعه فقط مختص یک نفر هست و نهایتا اگر ایشون در دسترس نباشند به جانشین ایشون تفویض اختیار میشود.

و انجام اون رفتار خاص ازدیگران یعنی پا توی کفش بزرگتر کردن!

یعنی تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف!

و واقعا این پا تو کفش کردن ها یعنی چه؟!!!

عزای عمومی اعلام کردن فقط کار بزرگتر مملکت هست نه کوچکترها!

حالا که امام زمان سلام الله علیه در غیبت هستند پس باید بریم سراغ نائبشون، که حجت حضرت بر ما هستند.

من نمی فهمم یعنی چی کاری که در شأن رهبر و ولی امر مسلمین جهان هست رو یک نفر دیگه انجام بده.

 

و اما بعد...

آقای روحانی! این چندمین بار هست که شما پا تو کفش بزرگتر می کنید!!!

هدفتان چیست؟

فأین تذهبون؟!

 

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ