سفارش تبلیغ
صبا ویژن
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمان داد که نوشتن یهود را یاد بگیرم . [زیدبن ثابت]
 
دوشنبه 100 خرداد 10 , ساعت 7:50 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقاجانم

آقای خوبم اجازه!

 

آدم دغدغه اش در زندگی هر چه که باشد ناخودآگاه ریل قطار زندگی اش را همان سمتی می چیند. ابتدایش هر چقدر هم دور باشد انتهایش نزدیک و نزدیک تر می شود

هر چه تلاش میکنم آنقدر که دوست دارم قطار عمرم به شما نمی رسد حجت خدا روی زمین، آقاجانم!

چرا؟

جواب نفس لوامه را می شنوم که می گوید

دغدغه ات امام زمانت نیست!

تا حالا موقع انجام چند تا از کارهایت از خودت پرسیدی این عمل چقدر مرا به امام زمانم نزدیک میکند؟!

بگذار بهتر بگویم، شفاف تر!

تا حالا موقع انجام چند تا از کارهایت از امام زمانت پرسیدی این کار مرا می پسندید؟؟

چی؟!

دستت به امام زمانت نمی رسد!

نه دیگر نشد!

بهانه تراشی نکن!

کلی آیه و روایت به ما رسیده که راه را از چاه شناسانده اند

کلی روایت از حضرت ولی عصر سلام الله علیه به ما رسیده

مثلا همین روایت که حضرت فرمودند

و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه حدیثنا فإنهم حجتی علیکم و أنا حجه الله

فارسی اش می شود در زمان غیبت سر دو راهی قرار گرفتی به ولی فقیه زمانت مراجعه کن!

حالا بگو ببینم عمل به فرمایش رهبرت، چقدر دغدغه زندگی ات شده؟

چقدر توصیه های رهبر را در مورد عرصه های مختلف می دانی!

در مورد سبک زندگی

تجمل

فضای مجازی

و‌ حالا معیارهای رهبر برای انتخابات

کجایی رفیق؟

حواست با منه؟!

 


پنج شنبه 100 اردیبهشت 23 , ساعت 12:14 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

آقاجانم سلام

أسعد الله أیامکم

 

یاد داستان امام جعفر صادق سلام الله علیه و عصای پیامبر صلی الله علیه و آله و مردی که مدعی محبت پیامبر بود افتاد. همان مرد که عصای رحمه للعالمین را دست امام صادق دید و شروع کرد به تبرک جستن! نمیدانم شاید حواسش نبود ارادت یعنی اطاعت از امام جامعه!

حضرت از روی تاسف، سری تکان دادند و فرمودند گوشت و‌خون پیامبر را رها کرده اید و به چوب متوسل شده اید.

البته عاقل باشیم، نه اینکه چوبی که دست پیامبر بوده متبرک نشده اما اطاعت از امام جامعه متبرک تر است!!

 

حدود 1000 سال بعد!

 

حضرت ولی عصر سلام الله علیه: هر گاه حوادث غیبت برای شما اتفاق افتاد به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شما هستند...

اهل علم می دانند راویان حدیث یعنی فقها که ولی فقیه که امام جامعه است در رأس قرار دارد...

 

و اما بعد...

کلی در تلاش بودند برای خواندن خطبه عقد از رهبر که امام جامعه است وقت بگیرند..

حالا نوبت گرفتن جشن عقد بود آن هم در ایامی که کرونا خیلی ها را عزادار کرده و اگر مراعات نکنیم شاید خون خیلی ها بر گردن مان بیفتد!! و همچنان چرخ اقتصاد مملکت بخوابد و خیلی ها بیکار بمانند و ...

یاد کلام رهبر افتاد که هر چه ستاد ملی مبارزه با کرونا گفت عمل کنید. حتی گفت من هم سفر نمی‌روم.

مگر حضرت آقا سفرهایش بین جمعیت بود؟ مسلما نه! پس می توانست بگوید من که پروتکل ها را زمین نمیگذارم پس میروم. اما نرفت چون الگو بود. چون وقتی حرفی میزد اول از همه خودش باید به آن عمل می کرد.

حالا توصیه به اطاعت از قوانین ستاد مبارزه با کرونا، یعنی نرفتن به سفر و دعوت نکردن مهمان شهرستانی و نگرفتن مراسم غیرضروری و خلاصه خلاف پروتکل ها رفتار نکردن و همه اینها عمل به امر امام جامعه بود.

و باز هم یاد عصای پیامبر و امام جامعه افتاد که چطوری است دوست داشتن مان فقط در خطبه آقا خلاصه می شود!

دلش برای غربت ولی امرش سوخت و از این بیشتر برای غربتش بین داعیه داران ولایت! و جز اشک و دعا کاری از دستش برنمی آمد.. قلبش درد گرفت..


جمعه 100 اردیبهشت 3 , ساعت 7:54 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

شهادت مادر عزیزتان، حضرت خدیجه سلام الله علیها را خدمت تان تسلیت عرض میکنم. لطفا ما را در غم تان شریک بدانید.

 

آمده ام بنویسم!

نمیدانم شاید هم دلم نخواهد بنویسم!

اصلا نمیدانم چکاره ام؟ آنقدر که به شدت نیازمند یک چراغ راه هستم.

یکی استاد عاقل و مهربان

نمیدانم شاید امام

شاید معلم

رفیق...

هر کسی که بشود روی انسانیت و دینداری اش حساب کرد. روی عقلش و تجربه و خیرخواهی اش

یعنی همه اینها باید یکجا جمع شود

و در عین حال دلم میخواهد به همه آدم هایی که آرامشم را به هم می زنند بگویم رهایم کنید!

برای یک بار هم شده رهایم کنید، آن هم رهاکردنی که بدتر سوهان روحم نشود، رهاکردنی که آرامشم بدهد نه اینکه در پس این رها کردن من بخواهم به شما آرامش بدهم!

این طور رها کردن مثل این می ماند که کسی که دلش خواب آرام می خواهد و کمی هم خوابش برده، از خواب بیدارش کنیم و بگوییم فلانی من میروم راحت بخواب!

خدایا کمکم کن

بهتر بگویم کمک مان کن

همه ما را برای اینکه بهترین عمل را انجام دهیم

 

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست


یا رفیق من لارفیق له

خسته و حیران و تنهایم

دلم امام می خواهد

امام

دست نوازش بر سر یتیم...


دوشنبه 99 اسفند 18 , ساعت 10:42 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آقاجانم اجازه!

تا حالا فکر کرده ای که آدم خودش مانع اجابت دعایش میشود؟

نه اینکه عمل ما مانع باشد، نه!

- پس چطوری؟

الان می گویم!

منظورم این است خودمان نمی خواهیم دعایمان مستجاب شود!

- سرکارمان گذاشته ای؟!!

نه، اصلا! ولی واقعیت دارد. گاهی اوقات یک دعایی را بر سر این زبان گوشتی می آوریم، ولی در لایه های پنهانی دلمان نمیخواهیم مستجاب شود و حتی می گوییم خدایا مبادا دعایم را مستجاب کنی!

دعای شریف «الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک» را شنیده ای؟

خدایا نهایت انقطاع و کنده شدن از هر چه غیرخودت را به من عنایت کن تا فقط تو برایم بمانی!

- خب مگر حالا این دعا چه اشکالی دارد؟

عجله نکن! برایت میگویم.

سعی کن چشم‌هایت را ببندی و خوب به سوالاتم فکر کنی.

تا حالا شده به نبودن کسی یا چیزی فکر کنی و دلت بلرزد! بدون اینکه این دغدغه بودنش ربطی به رضای خدا داشته باشد؟

میدانی این لرزیدن دل بدون اینکه ربطی به رضای خدا داشته باشد یعنی خدایا مبادا بین من و فلان چیز یا فلان کس جدایی بیندازی!

مبادا مرا به انقطاع از هر چه غیر خودت برسانی!!!

اگر هنوز منظورم برایت جا نیفتاده بگذار مثال های بیشتری بزنم.

مثلا تا حالا شده انفاق نکنی تا مبادا جیبت خالی شود و خودت در تامین علاقه هایت کم بیاوری؟

یا مثلا حس بدی نسبت به محدودیت مالی یا رفاه داشته باشی بدون اینکه به رضای خدا ربطی داشته باشد؟ و همیشه از خدا بخواهی جیبت پر باشد صرفا برای اینکه هر چه حال کردی بخری؟

خب این یعنی خدایا مبادا مرا به انقطاع از مال برسانی!!!

تا حالا شده سر امتحانات خدا نق بزنی؟ یا حتی به اندازه ذره ای احساس ضعف کنی و غصه‌ات را بر زبان بیاوری؟ یا هیچ رقمه نخواهی با امتحان خدا کنار بیایی و بپذیری اش؟

خب این یعنی خدایا مبادا از من بخواهی از نقطه ضعف هایم بگذرم؟

 مبادا از من بخواهی از خواسته های دلم چشم بپوشم؟! و بخواهم در موردشان امتحان پس بدهم!

 مبادا مرا به انقطاع از هر چه که دوست دارم برسانی!!! همان چیزهایی که صرفا به خاطر تو نیست.

یا مثلا شده حرکت یا رفتاری یا چیزی اذیتت کند و بشود سوهان روحت؟ طوری که بی خیالش نشوی؟ و ربطی هم به رضای خدا نداشته باشد. یعنی به خاطر خدا از آن مساله ناراحت نباشی، به خاطر اینکه با آن حال نمیکنی ناراحت شوی؟

خب همین که سوهان روح می شود؛ یعنی به جای اینکه دعا کنیم که دیگر به خاطرش اذیت نشویم، بگوییم خدایا این مشکل را از سر راهم بردار، مبادا مرا به انقطاع از هر چه غیر خودت برسانی که بود و نبودش دیگر برایم مهم نباشد!

حرف آخر:

اول معنی دعا را بدانیم و در مرحله دوم تکلیف‌مان را با دلمان معلوم کنیم، بعد دست به دعا شویم تا یک وقت اگر خودمان نخواستیم دعایمان مستجاب شود، گردن خدا نیندازیم!!!

نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

یاعلی

 


جمعه 99 اسفند 8 , ساعت 11:11 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آقاجانم اجازه!

 

نمی دانم چند وقت است دست به قلم یا همان صفحه کلید نشده ام ولی می دانم آنقدر هست که چیزی نمانده نوشتن را به فراموشی بسپارم!

اتفاقات زیادی در این مدت گذشته است که هر کدام را میتوان مثنوی هفتاد یا هفتصد من کرد!

اما این بار آمده ام از آنچه کمتر می بینیم بگویم. از چه؟

همان که در وجود خودمان کمتر می بینیم و در وجود دیگران بسیار!

و در مقابلش آنچه از خودمان کمتر انتظار داریم و از دیگران بسیار!

داشتم میگفتم! آنچه در وجود خودمان کمتر می بینیم. فکر کنم معلوم شد.

عیب و نقص را می گویم!

گاهی اوقات حیرت میکنم از این موجود! 

کدام موجود؟

انسان! بله انسان را می گویم.

تعجب می کنم از آنانی که آنقدر که از دیگران توقع خدمت دارند، خودشان را خرج دیگران نمی کنند!

یعنی در تعیین وظایف و مسئولیت های دیگران حسابی اهل چرتکه و حساب و کتابند اما نوبت خودشان که می رسد دز منفعت طلبی شان بالا می زند!! و چرتکه شان در تعیین عدد و رقم خدمت به دیگران، بیشتر از اعداد تک رقمی را نمی تواند محاسبه کند!

اینجاست که بین علما، یعنی بین من و نفس لوامه ام اختلاف می افتد! نفس لوامه می گوید شاید بنده خدا بیشتر از این نمی کشد. 

ولی من هر چه فکر می کنم نمی توانم بپذیرم. چرا که اگر قرار بود آی کیوی طرف به این چیزها نرسد طبیعتا سطح توقعاتش از دیگران باید پایین بیاید. در صورتی که این دوتا یعنی سطح توقعاتش با سطح خدمت رسانی و از خودگذشتگی اش با هم نمی خواند!

حرف آخر!

از امام صادق سلام الله علیه سوال کردند چه چیزی انسان را به خدا نزدیک می کند؟ (یا شایدم محبوب خدا می کند؟)

ایشون فرمودند: خدمت به خلق

پس بیایم سمت و سوی استفاده از چرتکه رو در زندگی مون تغییر بدیم و سعی کنیم دغدغه مون در جهت خدمت به خلق قرار بدیم نه توقع داشتن از خلق الله

یاعلی!


پنج شنبه 99 آبان 8 , ساعت 8:23 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آقاجانم اجازه!

 

چند سال پیش وقتی توفیق داشت در شجره طیبه صالحین فعالیت کند و مربی حلقه نوجوانان راهنمایی باشد خدمت یکی از اساتید رسید.

کسی که کلی در کار تربیتی سررشته داشت.

دو ساعت با هم صحبت کردند. ساعت 12 تا 2 نیمه شب!

چاره ای نبود. فرصت دیگری نبود که بخواهد از محضر استاد استفاده کند.

یکی از جملات مهمی که شنید و یاد گرفت این بود:

تا به متربیانت به چشم فرزندان خودت نگاه نکنی نمی توانی کاری برایشان انجام دهی!

باید مثل بچه خودت دوستشان داشته باشی!

حالا چند سالی میگذرد و این جمله در موفقیت او در کار تربیتی معجزه کرد!

مدعی نیست که صددرصد در کار تربیتی موفق یوده است اما هر چه توانسته روی بچه هایش به لطف خدا تاثیر بذارد علاوه بر اخلاص، عمل به این جمله بود.

و حالا خدا را شکر میکرد که وقتی کنار دانش آموزانش قرار می گیرد به معنای واقعی کلمه کیف می کند!

و باز هم خدا را شکر میکند که عنایت کرد تا بتواند متربیان و دانش آموزانش را مثل فرزندانش دوست بدارد.

اما الان حسی فراتر از فرزندان خودش به آن ها دارد.

حس...

یاد روایت امام رئوف سلام الله علیه افتاد که فرمودند:

امام پدری ست مهربان..

و حالا دیگر متربیان و دانش آموزانش فقط فرزندانش نبودند،

بلکه فرزندان امام زمانش بودند که باید هوایشان را تمام قد می داشت...

 

و اما بعد:

اللهم بیّض وجهی...

 

پ ن:

خدایا فرزندانم ارمغانی از رحمت بیکران تو هستند،

خرسندشان به تندرستی و یاری امام زمانشانگل تقدیم شما سلام الله علیهدوست داشتنگل تقدیم شما


پنج شنبه 99 مهر 17 , ساعت 10:53 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آجرک الله

آقاجانم اجازه!

 

سال گذشته که انگشتان دست صفحه کلید را لمس میکردند و از خاطرات اربعین می نوشتند فکرش را نمی کردند که امسال از «به تو از دور سلام» بگویند!

دل نمی دانست امسال از اندوه چشمانی بگوید که دیگر دیدن صحنه های جان بخش نوازش شان نمی کند..

نمی دانست از التماس شیوخ و کودکانی می گوید که هفت شهر عشق را یک شبه رفته بودند و التماس کنان خادمی زوار الحسین (سلام الله علیه) می کردند..

از کسانی بگوید که کلاس کار اموالشان را در این می دانستند که در سلوک الی الحسین بدهند..

همان هایی که ندادن داشته ها در راه ارباب را بدتر از هر گونه نداشتن می دانستند.. و حالا فرقی نمیکرد آن داشته ها مشتی خرما باشد یا ماشین شاستی بلند

آنچه مهم بود نداشتن احساس مالکیت بود و مطیع دل نبودن، چرا که هر چه بود از آن سفینه النجاه بود نه دل!

دل هم از آن مصباح الهدی بود چرا که دلی خواسته خودش را ترجیح بر میل ارباب می دهد در تاریکی سیر می کند

و بیچاره دل که نمی دانست امسال باید از فراق بگوید...

و دیگر زانو زدن کودکان عاشق عراقی را در مقابل زوارالحسین نخواهد دید

و عقل چه می دانست که امسال تشنه زیارت معدن الحکمه می ماند...

و ندای «به تو از دور سلام» سر می دهد...

 

پ ن: ارباب ما را ببخش به خاطر همه ناسپاسی ها و بی ادبی ها و منیت هایم که مرا چنین بیچاره کرد...

به خاطر همه دست دوستی هایی که با دشمن دادم، همان دشمنی که جنی اش ابلیس بود و انسی اش یهود...

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ