سفارش تبلیغ
صبا
در دوزخ آسیابی است که دانشمندان فاسد را کاملاً آسیاب می کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
یکشنبه 90 آبان 22 , ساعت 5:48 عصر

از وقتی قدم به کربلایت گذاشتم، تمام زمین برایم کربلا شد...

از وقتی کربلا را دیدم، دلم برایت تنگ شد...

باور نمی کنم، یعنی نمی خواهم باور کنم که از صحن وسرایت بازگشته ام

همه جا بوی شما را می دهد، اما کربلا چیز دیگریست...

از وقتی کربلایت را نشانم دادی، دلم برایت تنگ شد. همانجا ماند... مرا تنها روانه کرد...

به که بگویم که هیچ کس غم و اندوه مرا نمی فهمد. چه سخت است شما رادیدن و ندیدن!

از من بگذر...

مرا برای خودت نگهدار...

مگر نگفتی دعا زیر قبه ام مستجاب است، مرا برای خودت نگهدار...

یا عطشم را سیراب کنید و دعای زیر قبه ام را مستجاب، یا طبل رسوایی ام بر عالم می زنم ومی گویم:

خلائق مرا ببینید آنقدر بی آبرو بودم که اربابم مرا بازگرداند...


پنج شنبه 90 آبان 12 , ساعت 3:55 عصر

آقاجان اجازه! سلام

 

دل کوچکم پر ازحرف است، می آیم حرف نزنم می ترکم! از غصه دق می کنم...

 می آیم حرف بزنم می دانم حرفهایم را می شنوید. غصه دار می شوید و ناراحت...

 با اینکه از غصه هایم خبر دارید دلم نمی خواهد با گفتن بیشتر ناراحت تان کنم، می دانم شما از اینکه ما غصه دار میشویم غصه دار میشوید. دلم نمی خواهد یک غصه بر غصه هایتان اضافه کنم.

 

خدای خوبم به من سعه صدربده...

 

یابن الحسن، آقای گلم! خیالتان از بابت من راحت باشد. من حالم خوب است...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ