سفارش تبلیغ
صبا
خداوندِ والا نام، حافظِ کسی است که دوست خود را حفظ کند . [امام صادق علیه السلام]
 
شنبه 91 بهمن 28 , ساعت 8:1 عصر

به نام خدای مهر

السلام علیک یا سیدی یا صاحب الزمان

چه سهل است این گونه سلام دادن و این گونه شما را مورد خطاب قرار دادن: یا سیدی!

راستش در کلام خیلی چیزها سهل است و آسان! آخر خیلی انرژی نمی خواد.

یک تکه گوشت است دیگر! به هر طرف بخواهی می توانی بچرخانی اش!

اما همین که نوبت می رسد به حرکت کردن... به تکان دادن دست... به قدم برداشتن!

مهم تر از آن به آباد کردن یک مملکت...

به تو دهنی زدن به یک دشمن بزرگ که 1400 سال پیش خالق عالم فرمود:

و لتجدن أشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود...

جالب اینجاست که در این هفت کلمه 12 تاکید آمده: یعنی حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما دشمن ترین کسان برای ایمان آورندگان یهود هست! و بعد فرمود کسانی که مشرک هستند.

آری یا صاحب الزمان در زبان شما را صاحب اختیار خواندن آسان است، اما در عمل...

حیرانم از آن هایی که اطاعت ولی امرشان نمی کنند،

مطیع رهبرشان که نایب شما است، نیستند

آن وقت دم از اطاعت شما و خدمت در مملکت شما می کنند. مملکت امام زمان سلام الله علیه!

مسئولیت خدمت رسانی در این مملکت را به عهده می گیرند ولی نمی دانند او که در رأس است نایب شماست!

مگر می شود مطیع نایب شما نبود ولی در صف یاران شما قرار گرفت؟!

ای وای چقدر دهانمان بوی شیر می دهد!

آقا اجازه! دلم برایتان تنگ شده...

 

 

 


چهارشنبه 91 بهمن 25 , ساعت 9:51 عصر

سلام علی آل یاسین

 

آقا اجازه! این روزها خیلی حرف ها می زنند. از خیلی چیزها می گویند...!

 

همه سنگ کار را به سینه می زنند، سنگ کار!

 

کارهای شان یک رنگ و بویی می دهد. چه بوی تلخی به مشامم رسید!

 

بوی نفس...  بوی خودخواهی...  بوی منیت...  بوی من!

 

قرار بود برای شما کار کنیم. نمی دانم اصلا بعضی ها این قرارشان بود یا نه!

 

اما آن بعضی های دیگر هم که قرارشان این بود، انگار قرارشان با خودشان یادشان رفته است.

 

دیگر خبری از قرار نیست، فقط خود مانده است. یعنی همان من!

 

چه زود یادمان رفت که اصلا خودی این وسط نیست. هرچه هست متعلق به شماست...

 

قرار بود برای آمدن شما تلاش کنیم. برای همان مدینه فاضله ای که بوی شما را می دهد...

 

چه زود یادمان رفت که اگر در مسئولیت مان نگاه آخرالزمانی نداشته باشیم، خائن هستیم(1)

 

چه زود یادمان رفت که نمی شود شیعه بود اما منتظر شما نبود.(2)

 

چه زود یادمان رفت که انتظار، عمل است.(3)

 

و چه زود یادمان رفت فرمایش شما را که در زمان غیبت شما به آنانی مراجعه کنیم که رنگ و بوی روایت می دهند.

 

رنگ و بوی شما را...(4)

 

حالا برای خودمان یلی شده ایم! برای خودمان!

 

ای کودک کوچک نوپا! تند نرو. یادت نرود که اگر دستت از دست مولایت رها شود کلاهت پس معرکه است!

 

 

 

 

 

(1)صحیفه نور

 

(2) حضرت امام جواد (سلام الله علیه): قائم ما همان مهدی (سلام الله علیه) است که در غیبتش باید منتظرش شوند  و در ظهورش اطاعتش کنند. او سومی از پسران من است.

 

(3) رحمه للعالمین صلوات الله علیه: برترین اعمال امت من، انتظار فرج از ناحیه خداوند کشیدن است.

 

(4) امام عصر سلام الله علیه: و أما الحوادث الواقعه، فأرجعوا فیها إلی رواه أحادیثنا.

 

منبع:valasr14.parsiblog.com

 

 

 

 

 

 


جمعه 91 بهمن 13 , ساعت 11:53 صبح

به نام خدای مهر

السلام علیکم یا أهل البیت النبوه

آقاجان، با اجازه!

هر از گاهی که دلم تنگ تان می شود و سر به دیوار می گذارد و بی تابی می کند،

تنها چیزی که راضی اش می کند دیدن چهره کسی هست که یاد شما را هر چند اندک برایش زنده می کند...

دیدن چهره کسی که بوی شما را می دهد، کلام شما را میان مردم ترویج می کند...

دغدغه اش فراهم کردن شرایطی هست که آمدن شما را به تعجیل می اندازد.

انقلاب کردیم تا شما بیایید... هشت سال دفاع کردیم تا شما بیایید...

اما انگار نه! بودند و هستند کسانی که انقلاب کردند، دفاع کردند اما نه برای اینکه ظهورتان به تعجیل بیفتد!

برای تعجیل در ظهور خواسته های دلشان بود که دچار مشقت شدند.

خواسته های دلی که در لایه های زیرزمینی عبادت هایشان مخفی شده بود!

در اعماق سختی هایی که برای انقلاب و این کشور کشیدند، می شد پیدایش کرد.

از ابن عباس نقل کردند که آیا پیامبر صلوات الله علیه و آله شیوه ای به شما آموزش داده بودند که منافقین را بشناسید؟

رنگ و بوی شان را استشمام کنید؟

گفته بود که هر کس نسبت به محبت امیرالمومنین سلام الله علیه لنگ می زد یعنی به کشف ایمانش ریگ داشت!

یعنی دلش یک رنگ نبود، یعنی دلش صد رنگ بود و آن وقت بود که رنگ و بوی نفاق به خود می گرفت هر چند اندک!!!

.

.

.

مولای مظلومم، محبوب مظلوم بانوی زنان دوعالم

چه معیار خوبی است محبت شما که انسان را مشتاق شما و دوست داران تان می کند،

و دور می کند آدمی را از هرچه رنگ و بوی نفاق می دهد!

محبتی که به عمل مان رنگ و بوی عمل شما را می دهد.

رنگ و بوی شجاعت شما، صداقت شما و بصیرت شما... رنگ و بوی ولایت مداری شما که آنقدر بر صراط مستقیم الهی و پیامبرش پایبند بودید که خودتان شدید صراط مستقیم!

و اما آنان که برای خودشان یلی شده اند! و به جای پیروی از ولایت شما و آنان که نشانی از ولایت شما هستند به خیال خودشان برای این مملکت خط و نشان می کشند!

 و خودشان را هم ارز و در ردیف ولی امر این مملکت می دانند. در ردیف کسی که حضرت ولی عصر سلام الله علیه، فرزند نازنین تان فرمودند: و أما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلی رواه أحادیثنا...

در جنگ بودید، خوب؟!!! در دفاع از این مملکت بودید، خوب؟!!!

بودنتان ملاک هست یا عملکردتان؟!

بیش از این آبرو از خود مبرید که مردم این مرز و بوم تحت لوای ولی امرشان دیگر اشک های تمساح گونه شما را باور ندارند...

 

ادامه دارد...

 

 


دوشنبه 91 بهمن 9 , ساعت 11:42 صبح

به نام خدای مهر

آقا اجازه! سلام علیکم

هر روز صبح که چشم باز می کنیم به خیال خودمان روزمان را برای انجام کارهای مفید آغاز می کنیم!

به خیال خودمان دنبال شروعی نو هستیم!

اما غافل اینکه روزهای زندگی مان بدون شما اصلا آغاز نمی شوند!

ما بدون شما اصلا زندگی نمی کنیم.

خیلی وقت است طعم زندگی از زیر زبان مان پرکشیده آنقدر که طعم واقعی اش یادمان رفته...

یادمان رفته این که ما داریم زندگی نیست! مردن هست در قالب نفس کشیدن...

 

ای ابتدای هر صبح آغاز بودنم باش                  شاید که اشک شوقی شوید غم غبارم 

 


یکشنبه 91 بهمن 1 , ساعت 9:1 عصر

عیدتان مبارک!

آدم ها را می دید که دنبال بهانه ای برای عید گرفتن بودند.

دنبال بهانه ای برای شاد بودن...

و حالا انگار در شب نهم ربیع الاول این بهانه برایشان جور شده بود!

تبریک می گفتند: عیدت مبارک!

اما او نمی دانست در متن پیامک های تبریکش دقیقا چه باید بگوید؟!

نمی دانست وقتی شیرینی بر دهان می گذارد باید طعم شیرینش را مزه کند یا...

نمی دانست اصلا این چیزی که می خورد آیا واقعا شیرینی است!

شیرینی امامت مولایش... یا تلخی غربتش... یا اندوه یتیمی و تنهایی اش...

یا درد یتیمی خودش...

نمی دانست باید خوشحال باشد؟ یا حداقل چقدر باید خوشحال باشد؟!

نوشت و ارسال کرد:

« آقاجان!

آغاز امامت تان مبارک...

آغاز یتیمی ما هم...»

حیرانم...

دلم امام می خواهد...

دست نوازش بر سر یتیم...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ